JournalS
First Name : Hormoz
Age : 14
Favorites : Sociology Sciences , Web Program
۴ روز تعطیلی مفتی [ 22 دی 1384 ]
سیگار [ 17 دی 1384 ]
وحشت [ 16 دی 1384 ]
زندگی شاید پوچ . شاید ... [ 27 آذر 1384 ]
گزارش آسیب پذیری های جدید در محصولات مایکروسافت ! [ 24 آذر 1384 ]
hormozonline [at] gmail [dot] com
پرورش شترمرغ !
آموزش پرورش شترمرغ شغلی پردرآمد با تسهیلات بانکی |
سریال های کره ای جدید
سریال تو کی هستی+روزگار شاهزاده سریال های کره ای 2009 اینجاست! |
|
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
|
|
| انتقال بلاگ [ موضوع : General] |
|
رفتم به این ادرس : Http://my-mystery.blogsky.com . Note : بگو حالا نیست خیلی مینویسی !!! |
|
|
| ۴ روز تعطیلی مفتی [ موضوع : General] |
|
یه روز هفته مثل همه روز های دیگه تلفن زنگ میزنه و بچه خانواده تلفن رو بر میداره : - الو ؟ ۱۵ دقیقه بعد : - از مدرسه چه خبر ؟ روز (؟) . تو تلوزیون ! - روز ۵ شنبه امتاحانات تمام مقاطع تحصیلی لغو شده است اما مدارس همه باز است . این دفعه بوی سوختنی از اون یکی در اومد . نکته : میدونم خیلی لوس بود . لازم به ذکر نیست . طی مرور زمان بهتر میشه |
|
|
| سیگار [ موضوع : General] |
|
سر کلاش نشته . ناگهان در باز میشه ، مامانش پشت در مدرسه چی کار میکرد ؟ - ای بیچره دیگه واسه من سیگار میکشی ( با صدای بلند خوانید ) ! خندش گرفته بود . مامانش با اون قیافه خیلی دیدنی بود ! مخصوصا وقتی جوش میورد . همه کلاس به اون خیره شده بودن . بعضی ها با تمسخر و بعضی ها از تعجب به اون نگاه میکردند. مامانش رفت پایین . 15 دقیقه بعد از بلندگوی مدرسه اعلام شد اقای ... به دفتر مراجعه کنند !!! رفتش پایین . [تو دفتر ] - ببخشید شما چه جور مراقب بچه هاهستین که زنگ ناهار بچه ها میرن و سیگار میکشن ؟؟؟ - ما نمیدونستیم وگرنه از این کار جلو گیری میکردیم !!! ای بی پدر خودش هم دیده بود که اون دارم سیگار میکشه و به روی سگش هم نیورده بود . - ... ]خونه :[ - پدر سگ مگه من واسه تو چی کار نکردم که اینجوری شدی . هان ؟ دِ بگو دیگه ؟؟؟ دیگه کم کم داشت از کروه در میرفت ( پسر رو میگم ! ) . اما الان وقت جواب دادن نبود . اینجوری کار بد تر میشد . و اخرین سلاحی که مامانا ( مادر ها ) دوست دارن رو کنن ! - بذار بابات بیاد خونه !!! از این حرف یه دفعه خندش گرفت !!! ( پسره رو میگم ) مادره دیگه نمیتونست تحمل کنه . رفت تو اتاق و درو بست . [بعد از ساعاتی پدر وارد خونه میشه ! ] - میدونی پسرت چی کار کرده ! تو مدرسه با دوستاش سیگار میکشه ! خوشبختانه باباش 90% مواقع عصبی نمیشد . - خوب ؛ میتونی توضیح بدی که چرا این کار کردی ؟ تو که هنوز 18 سالت نشده این کار بکنی دیگه 20 سالت بشه چی کار میخوای بکنی ! لحنش حرف زدن خیلی اعصابش رو به هم ریخت . جوری که ارزو میکرد که کاش باباش عصبانی بود و اون رو میزد تا اینکه اون جوری حرف بزنه ! - چرا شما من رو نمیفهمین ! اگه از این کارا نکنم دیگه حتی محل سگ هم به من نمیذارن ! خواهرش از در اومد تو ... با لحنی تمسخر امیز گفت : - حال داداش کوچولومون چطوره ! با سیگار ها چه میکنی . و به عدای تمسخر امیز از کنارش گذشت . دیگه نمیتونست تحمل کنه . فهمید که ماجرای سیگار رو اون به مامانش گفته . اون موقع فقط به یه چیزی فکر میکرد : که چه جوری انتقام بگیره . میدونست که خواهرش هر روز 2 بار میره حموم به طوری که مامان و باباش یه حموم جدا براش درست کرده بودن . میدونست که بهترین جای که میتونست یه چیزی برای تلافی گیر بیاره جای بود گه اشغال های شهر رو اونجا میبردن ! بعد از یه ربع گشت و گذار توی اشغال ها هنوز خودش نمیدونست که دنبال چیه که یه موش مرده رو تونست گیر بیاره !!! ( دیگه میدونست میخواد چی کار کنه ) . باحال ترین شوخی سال میتونست باشه !!! ... فردا صبح از خواب بلند شد . از همون اول صبح تو فکرش بود که چه خواهد شد و چه قدر امروز میخنده !!!! ( البته میدونست که کارش عواقبی رو هم داره ) سر میز صبحانه نشسته بود و مشغول خوردن صبحانه بود . صدای باز شدن در حموم اومد . فهمید که خواهرش داره میره حموم دیگه فکر طلافی و خنده ای که در انتظارش بود تمام وجودش رو پر کرده بود . 2 دقیقه بعد صدای جیغی از حموم شنیده شد . دیگه نمیتونست خنده خودش رو مخفی کنه ! خواهرش با گریه و وحشت اومد پایین و با مو های خونی و و یک موش پاره پاره و دل روده ای که به مو هاش چسبده بود . نه دیگه نمیتونست خودش رو کنترل کنه . زد زیره خنده از صندلی افتاد و روی زمین ولو شد . از خنده اشکش درومده بود . دلش شدید درد گرفته بود و دیگه نفسش بالا نمیومد و به سرفه افتاده بود . ( در حالی که اشک و خون روی بدن خواهرش با هم قاطی شده بود ) . خواهرش اومد طرف و روی سورتش چنگ مینداخت . یه قسمت صورتش پاره شد . اونم عصبی شد و شروع کرد به لگد زدن به خواهرش ! |
|
|
